زنگ دینی
-
تاریخ: 1396/11/4 ساعت: 23:44
تو یکی از سال های راهنمایی, یه معلم دینی داشتیم, می گفت دلیل این که کشورهای اروپایی و آمریکایی و به طور کلی مسیحی ها و یهودی ها پولدار تر هستن و این قدر رفاه بیشتری دارن تو زندگی هاشون, اینه که پیامبراشون (حضرت عیسی و حضرت موسی) از خدا دنیا رو براشون خواستن. در عوض پیامبر ما هم از خدا برامون آخرت رو...
دفترچه ی سفید
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 18:08
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مانور زلزله اجباری
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 5:53
از بعد از اون شبی که زلزله شد، تو خونه ما، کسی حتی درو هم محکم می بنده، من یه لحظه یاد اون صدایی که اون شب اومد و بعد خونه لرزید میفتم و هول می کنم. حالا چند روزه دارن یه ساختمونی که دقیقا پشت اتاق منه رو خراب می کنن، از اول بسازن. و خب بیشتر دارن شب ها کار می کنن. همین جوری هی صداهای ترسناک میاد و ...
یه کم هم روزمرگی و غر!
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 5:53
دیروز وسط ناهار برقا رفت. می خواستم بعد از ناهار برم یه چند تا اسلاید پرینت بگیرم و بشینیم با پارمیدا برا امتحان امروز یه کم درس بخونیم. ولی برق کل دانشگاه رفته بود. برگشتیم دانشکده و گفتیم یه کم منتظر می مونیم که برقا بیاد. خواستم از فرصت استفاده کنم و برم پیش دکتر ب. که گزارش نهایی کارآموزیم رو ام...
تهی
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 5:53
یه چیزی هست که باید باشه؛ ولی نیست. نه که فقط الان نباشه؛هیچ وقت نبوده. هیچ وقت. یعنی اصلا یادم نمیاد که بوده باشه. هر چی فکر می کنم؛ هر چی شخم می زنم گذشته رو؛ باز هم می بینم هیچ وقت نبوده. شاید حتی نمی دونم چیه. یعنی مطمئنا نمی دونم چیه. که اگه می دونستم؛ خب حداقل می رفتم و به دستش می آوردم ... ول...
کم توقع
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 10:24
کل اون راهروی طولانی ایستگاه متروی انقلاب رو راه افتاده بود دنبالم و می خواست نمی دونم چی چی بفروشه بهم. وسطای راهرو یهو گفت : خب برام خوراکی بخر! گفتم اینجا که چیزی نیست، باشه، بریم بیرون یه چیزی برات می خرم. از پله ها که رفتیم بالا یه سوپرمارکت بود. گفتم چی می خوای؟ گفت نمی دونم، هر چی! با دستم به...
13 دلیل برای این که ...
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 10:24
xa0بالاخره این 13 تا دلیل برای زندگی رو نوشتم، تموم شد. این چالش از وبلاگ «مردی به نام اوه» شروع شد و باxa0این پست.xa0 خب البته اینا به ذهنم رسید، شاید دلایل دیگه ای هم باشه، شاید هم به مرور دلایلم برای زندگی عوض بشن! یه چیزایی رو هم واقعا نمی تونستم بیشتر باز کنم! xa0 1- به زندگی خودم که نگاه می کن...
آبان، کاشی 16
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 10:24
من گذشتم از گذشته... واسه فردا بی قرارم :) xa0 + داشتم گوش می دادم، گفتم شما هم فیض ببرید. * اسم این آهنگه فقط یه روز با تولد من فاصله داره! متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می با...
بعد چهارم
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 10:24
روی رژ لب زده 4D :| چرا خب؟ چی کار می کنه مثلا؟ بُعدِ زمان رو هم به لب اضافه می کنه؟! + داشتم فیلم "رویای خیس" رو می دیدم، یاد این پست خودم افتادم. + این دوست مون یه روز در میون عکس سونوگرافی میذاره تو اینستاگرامش و تو کپشن هم قربون صدقه ی بچه ش میره، یه روز در میون هم عکس بساط مشروب :| حالا من خیلی...
معمای پسته
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 10:24
ولی باور کنید اینا باند پسته راه انداختن!احتمالا پسته جمع می کنن بعد قاچاق می کنن:| امروزم انقلاب بودم.یه دختربچه اومد که خاله، خاله! ازم فال می خری؟ گفتم نه. گفت پس بریم از فروشگاه یه چیزی برام بخر. گفتم چی مثلا؟ گفت پسته! این دفعه جلوی خنده م رو نتونستم بگیرم. فقط گفتم پسته نمی تونم بخرم. گفت نه د...
بی تو، با تو *
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 10:24
تو جمع بودن رو دوست ندارم.چون همیشه تو جمع تنهام. تنهایی هام رو دوست دارم، چون وقتی تنهام دیگه تنها نیستم. وقتی تنهام تو رو تصور می کنم که وقتی باهات حرف می زنم به حرفم گوش میدی و گاهی لبخند می زنی، چرا باید با تو بودن رو دوست داشته باشم وقتی حتی به خودت زحمت نمیدی وقتی دارم باهات حرف می زنم سرت رو ...
عزیزم ببخشید، فرزند لطفا
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 10:24
مامان: برا ناهار چی می خوری گرم کنم؟ آش می خوری یا برنج با خورش لوبیا سبز؟ من : انتخاب دیگه ای وجود نداره؟ مامان: نه! من : آش. مامان: حالا آش رو تو کاسه بریزم یا تو بشقاب گود؟ + خیلی جدی داشت می پرسید! نیم ساعته دارم می خندم به سوالش:))) + فکر می کنم وقتشه یه نفرو استخدام کنم، موهامو از جلو چشمم هی ...
من مست و تو دیوانه*
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 10:24
رفته بودیم خونه ی آقای ح. توی شهرک. داشتیم پیاده برمی گشتیم خونه.هوا خیلی سرد بود و داشتم در جا می زدم و با خودم فکر می کردم الان اگه کسی منو این جوری ببینه چی فکر می کنه با خودش؟ یهو برگشتم به ۱۴ سال پیش. تازه چند ماه از ماموریت بابا گذشته بود. برای شام خونه ی یکی از همکاراش دعوت بودیم. ما و یکی دو...
شاگرد قصاب*
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 10:24
کتاب جالب و متفاوتی بود. نسبت به حجمش یه کم زیاد طول کشید که خب اونم به خاطر امتحان ها و خوندن هم زمان یه کتاب دیگه بود. از ۲۱۴ صفحه، ۱۰۰ صفحه ش رو همین امروز خوندم در واقع : دی یه کم تمرکز می خواست که تو تخیلات راوی گم نشی و بتونی تشخیص بدی چی واقعیته و چی خیال. و این که به نظرم همه چیز خوب توصیف ش...
درگیری های یک دلقک :|
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:13
+ چی کار داری می کنی؟ - چرا این کارو کردم؟ + چیزی نشده که حالا. عادیه! - عادی نیست! + عادیه! - عادی نیست! + حداقل باید وانمود کنی که عادیه. - چرا گذاشتم این اتفاق بیفته؟ +چه اتفاقی؟ تقصیر تو نبود. -اگه اشتباه کرده باشم چی؟ +چرا این جوری می کنی؟ اتفاقی نیفتاده. -اتفاقی نیفتاده؟! واقعا فکر می کنی اتفا...
هیچی
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:13
یعنی همین جوری سرم رو بندازم پایین و برم و دیگه پشت سرمم نگاه نکنم؟ + می تونم؟ + تهش هیچی نیست. هیچی. + فقط دارم خودمو گول می زنم. + احساس حقارت می کنم.
...
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:13
گیج تر از گیجم. + هنوز دارم به شکل احمقانه ای تلاش می کنم از این همه منفی خالص، یه چیز مثبت دربیارم و دلم رو بهش خوش کنم. + چرا این موضوع به این کوچیکی باید این قدر منو به هم بریزه؟ خنده داره اصلا.
یک مشت پی نوشت!
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:13
این چیزایی که می خوام بنویسم هیچ کدوم بر دیگری اولویت ندارن، برا همین این جمله رو دارم می نویسم که اون یکی ها همه شون بشن پی نوشت :دی + دیشب تو خیابون پشت دانشگاه یه پسره اومد یه نایلون رو تو صورتم ترکوند و بعد از این که من ترسیدم، تا ته کوچه در حالی که قهقهه می زد یورتمه رفت :| نوآوریش ستودنی بود!x...
بدرود
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:13
یه صد هزار نفری دارن به صورت هم زمان تو مغزم حرف می زنن.هر کدوم هم یه چیزی میگن. میرم اونا رو ساکت کنم و زود برمی گردم. فعلا!
چرا همون موقع نفهمیدی؟
-
تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 11:14
گاهی چیزهایی یادم میفته و تو جمع دوستام تعریف می کنم و هنوز حرفام تموم نشده یه نفر پیدا میشه که بگه «پس چرا همون موقع نفهمیدی؟!» و نمی دونن گاهی این خود تویی که نمی خوای بفهمی و خود تویی که می خوای فراموش کنی و خود تویی که نمی خوای به یاد بیاری. من دختری که تو خیابون از دوست پسر یا نامزدش داد و بیدا...