رسیدم خونه، کف پاش رو گرفته جلوی صورتم، میگه:«تغییری احساس نمی کنی؟»
انگار که من شب به شب کف پای اینو چک می کنم ببینم تغییر کرده یا نه :|
بعدش کاشف به عمل اومد که آقا حنا گذاشتن کف پاشون!
محمدمتین رو میگم.برادرم.
+ بهم پیام داده و آرزو کرده که زندگی خوبی رو در کنار همسر محترمم شروع کنم. می خواستم بگم ما جهت تنوع، شروع نکردیم، تموم کردیم. بعد دیدم ناراحت میشه بنده خدا. بی خیال شدم.
+ جوگیر جلف!
+ چقدر کار دارم!
برچسب:
نویسنده: ساحل ایمانی