خرید بک لینک

حداقل من یکی آمادگی 1 رو داشتم.پاشدم رفتم تو چارچوب در دستشویی:|

+ داشتم فکر می کردم چقدر خوبه که هفته ای یه روز تنهام و این جوری شد که دیگه خیلی بعید می دونم منو تنها بذارن:(

+ با همسایه در مسیر هشتگردم و دارم به اونایی که به اندازه من وحشت کردن و خارج از تهران جایی ندارن برن فکر می کنم.

+ کاش همین باشه و دیگه شدید تر از این نیاد.

+ خب دیگه لازم نیست راجع به فردا دانشگاه رفتن یا نرفتن تصمیم بگیرم :|

+ حالا من چشمام داره بسته میشه، روم نمیشه تو ماشین اینا بخوابم:|


برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52

صفحه بندی