حداقل من یکی آمادگی 1 رو داشتم.پاشدم رفتم تو چارچوب در دستشویی:|
+ داشتم فکر می کردم چقدر خوبه که هفته ای یه روز تنهام و این جوری شد که دیگه خیلی بعید می دونم منو تنها بذارن:(
+ با همسایه در مسیر هشتگردم و دارم به اونایی که به اندازه من وحشت کردن و خارج از تهران جایی ندارن برن فکر می کنم.
+ کاش همین باشه و دیگه شدید تر از این نیاد.
+ خب دیگه لازم نیست راجع به فردا دانشگاه رفتن یا نرفتن تصمیم بگیرم :|
+ حالا من چشمام داره بسته میشه، روم نمیشه تو ماشین اینا بخوابم:|
برچسب:
نویسنده: ساحل ایمانی