خرید بک لینک

برگشتیم تهران، مامانم میگه :«کفش 1 1 1 های منو هم واکس بزن بذار دم در. منم پاشم حاضر شم، برم ختم»

یه جفت رو واکس زدم، میگه اینا که پاشنه بلند نیست، یه جفت دیگه رو واکس زدم، میگه اینا که کفش نیست(!)، همون یه جفتی که باقی مونده بود رو نشون دادم، میگه آره، همینا!

می بینید چه جوری برخورد می کنن با تنها عضو زلزله زده ی خانواده؟!

+ تازه اون twix اضافه هه رو هم نذاشتن من تنهایی بخورم!

+ طبق تعریف من هر سه تای اینا کفش مشکی پاشنه بلندن، نیستن؟!


+ نشسته بغل دست من، هر 30 ثانیه یه بار سیخونک می زنه به پهلوم، میگه نگات کرد! نگات کرد! میگم خب چی کار کنم؟! میگه نمی دونم، پاشو جیغ بزن!


برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52

صفحه بندی