من نشستم تو سلف دانشگاه و دارم خورش خالی و سالاد بدون سس می خورم و به این فکر می کنم که احتمالا تو خورش مقدار زیادی شکر ریختن، پس بهتره امروز قند نخورم با چای، اون وقت یه نفر اومده نشسته کنارم و داره برا ناهار اسنیکرز و آبمیوه غیرطبیعی می خوره:|
+ با این برنامه ی قشنگم که هر روز از صبح تا شب دانشگاهم، تنها چیزی که کم داشتم سرماخوردگی بود که اونم بهش رسیدم:| یه چشمم کاملا قرمزه و از صبح هی دارم عطسه می کنم...
+ «...اگر برای ابد، هوای دیدن تو، نیفتد از سر من، چه کنم؟...»*
*روزبه بمانی/سینا سرلک
برچسب: اسنیکرز,
نویسنده: ساحل ایمانی